X
تبلیغات
ღ پسر آريايي ღ


برگشت گفت: "پیر شوی مادر!"

با خودم گفتم: بد هم نمی گوید ؛

پیر شوم ،

آلزایمر بگیرم ،

از کنار کوچه تان که رد می شوم ، چشمم به پنجرهء اتاقت نیفتد... دلم هزار راه نرود.

 

پیر شوم ،

آلزایمر بگیرم

و هیچ وقت یادم نیفتد که طعم آخرین بوسه ات چقدر روی دلم سنگینی می کند!

"حسن بایرام نژاد"

 

پ.ن1: کاش... تا فراموشم نکرده ای؛ آلزایمر بگیرم!!

پ.ن2: هنوز دنبال خنده‌های تو می‌گردم. شبیه پیرزنی که در خانه‌ء سالمندان دنبال دسته کلید خانه‌اش...

پ.ن3: باید یاد بگیری فراموش كـُنی. مثـل زنی كه دَر عروسی معشوقش، كِـل میكشـَد ...!.

پ.ن4: پیرزنی شوم.. آلزایمر بگیرم.. زنگ بزنم.. انگار، پسرم هستی. بگویم چقدر دلم برایت تنگ است!!

پ.ن5: آهنگ، قشنگه. دوستش دارم.

ارسال در تاريخ دوشنبه 25 فروردین1393 توسط سید مهرداد


وقتی به تو فكر می كنم

سال من نو میشود ..

توی قلبم توپ در میكنند ..

و ماهی قرمز تُنگ بلور ؛

پشتك می زند

برای خنده هایت.


پ.ن1: دلم بهار میخواهد، عاشقم شو! ...!

پ.ن2: تو بخند تا سراسيمه شود بویِ بهار!

پ.ن3: امسال تو را داشتم. می شود امسال را تحويل ندهم؟

پ.ن4: اسم تو برای من  ِ دیوانه "بهار" است ...

پ.ن5: همه امسال و سال بعد و سالهای دیگر را یکجا می دهم، به آن لحظه ای که تو تحویلم بگیری ...

پ.ن6: اميدوارم خرمن خرمن سعادت از مزرعهء زندگيتون درو كنيد و لبخند رو لباتون تحصن كنه.
ارسال در تاريخ یکشنبه 17 فروردین1393 توسط سید مهرداد


تو کجا مانده ای که

اين روزها

بهار است اما

                      بهاری نيست ؟

تو کجا مانده ای

که صندلی رو به رويم

         اين همه خالی ست ؟

"مهدیه لطیفی"


پ.ن1: بی تو، از بهار کاشته در گلدان زندگی خزان خزان، پائیز درو می کنم!

پ.ن2: بهار میان سفره‌ء هفت‌سین شکوفه کرده است؛ در قاب عکس تو!!

پ.ن3: آخرین صفحهء این سررسید هم سر رسید و تو نرسیدی!

پ.ن4: بهار هم شوخی مسخره ای ست که هر سال نبودنت را از نو به رخ روز هایم می کشد!!!

پ.ن5: سیاهی روزگـارم باید جایش را به سین ِ دیگری بـدهـد..

پ.ن6: زمستان در دلم ابدی ست. حتی اگر هزاران بهار شکوفه دهند، بی تو !!!

پ.ن7: صدا بزن "بهار" ٬ بند بیاید این برف لعنتی.

پ.ن8: این شکوفه ها و سبزی برگ ها، بازی فصل هاست! بهار وقتی ست که تو بیایی ...

پ.ن9: و سین هفتم سفره دلتنگیهایم،سبزی چشمان توست !در روزهایی که آمدن بهار ،یاد رفتنت را زنده میکند!

پ.ن10: راستش قرار بود پست بعدی هم داشته باشیم، اما فرصت نشد. به بزرگی خودتون ببخشید!!

پ.ن11: کارت پستال امسال وبلاگ رو هم براتون ایمیل کردم. امیدوارم که خوشتون بیاد.

ارسال در تاريخ چهارشنبه 21 اسفند1392 توسط سید مهرداد


نیامدن سر قرار هزار و یک دلیل دارد.

اتویی که لباس را می­سوزاند

یا اتوبوسی که تأخیر می­کند ،

نمی­تواند بهانه خوبی برای پایان حرص خوردن­هایت باشد.

عزیزم!

حلالم کن و عصبانی نباش.

می­خواهم بیایم ،

اما سنگی که رویم گذاشته­ اند ،

سردتر از آن است که حرفهایم را به گوش ­ات برساند.

امشب که به رویایت آمدم ،

از دلت درمی­آورم.

"بهرنگ قاسمی"


پ.ن1: یک روز مرگ را مثل روسری حریر سرم می کنم. تو می خندی و می گویی؛ چقدر مُردن به تو می آید!!

پ.ن2: وصیت می‌‌ کنم بند کفنَم را باز بگذارید !که وقت آمدنَش در آغوش بگیرمَش!

پ.ن3: کاش مي شد مُرد! مثل راه رفتن .. خوابيدن .. خريد کردن .  کاش مي شد خواست و مُرد!!

پ.ن4: تختم فقط یک سنگ کم دارد ، وقتی که دیگر به خوابم هم نمی آیی...

پ.ن5: وصیت می کنم روی سنگ قبرم بنویسید چقدر گفتم؛ بی تو می میرم!

ارسال در تاريخ شنبه 17 اسفند1392 توسط سید مهرداد


تنهایی زل‌زدن از پشتِ شیشه‌ای‌ست که به شب می‌رسد

فکرکردن به خیابانی‌ست که آدم‌هایش قدم‌زدن را دوست می‌دارند

آدم‌هایی که به خانه می‌روند و روی تخت می‌خوابند و چشم‌های‌شان را می‌بندند ،

                                                                                                                      امّا خواب نمی‌‌بینند

آدم‌هایی که گرمای اتاق را تاب نمی‌آورند و نیمه‌شب از خانه بیرون می‌زنند


تنهایی عقربه‌های ساعتی‌ست‌ که تکان نخورده‌اند وقتی چشم باز می‌کنی

تنهایی انتظارکشیدنِ توست وقتی تو نیستی

وقتی تو رفته‌ای از این خانه

وقتی تلفن زنگ می‌زند امّا غریبه‌ای سراغِ دیگری را می‌گیرد

وقتی در این شیشه‌ای که به شب می‌رسد ، خودت را می‌بینی هر شب

"دریتا کُمو (ترجمه‌ محسن آزرم)"


پ.ن1: عاشق که می‌شوی،لالایی خواندن هم یاد بگیر.شب‌هایِ باقیمانده‌ عمرت به این سادگی صبح نخواهدشد!

پ.ن2: پـای در کـفش ِ آسـمان کـردم ...                   دیـشبی را كه سخـت بـاریـدم !!

پ.ن3: منم و زندگی ِ پُر شده با تصویرم                     یک شب از خواب بدت می پرم و می میرم

پ.ن4: یلدای آدم ها همیشه اول دی نیست             هر کس شبی بی یار بنشیند شبش یلداست

پ.ن5: این عکس رو دوست داشتم و میخوام از این به بعد از عکسهای بدون سوژه انسانی هم استفاده کنم!

ارسال در تاريخ شنبه 10 اسفند1392 توسط سید مهرداد


زیرِ پنجره‌ء اتاقَم

"مرا ببوس" را می‌خواند

آوازخوانِ کوچه‌های شب.


می‌بوسمَت

و طرحِ لب‌هایم می‌ماند

روی غبارِ سردِ شیشه!

 "رضا کاظمی"


پ.ن1: تو نیستی؛ اینطرف پنجره باران است، آنطرف برف!

پ.ن2: تنهایی یعنی تو ، که نمی‌دانی بی من چقدر تنهایی...

پ.ن3: روح ِ برخاسته از من ...! ته ِ این کوچه بایست            بیش از این دور شوی از بـدنم، می میرم..

پ.ن4: هیج عینکی، دوری تو را نزدیک نمی کند!!

ارسال در تاريخ دوشنبه 28 بهمن1392 توسط سید مهرداد


به تمام زنان زیبای جهان بگو ،

هر آنچه از دلبری یاد گرفته اند ..

هر آنچه از ناز می دانند ..

هرآنچه از عشوه در آستین دارند ..

بیاورند ،

من اینجا نشسته ام...


به نبودنت قسم یقین دارم

هیچ کس

حریف اخم این عکس ِ یادگاریت نمی شود!!


پ.ن1: تو که نیستی من به عکس هایت می نگرم. این همان تنفسِ مصنوعی است

پ.ن2: عکس‌های قدیمی‌ام رقبایم شده‌اند! تصویر زنی که روزی دوستش داشتی!!

پ.ن3: زیباترین منظره های دنیا هم فقط ، پس زمینه عکسی هستند که از جای خالی تو گرفته ام!

پ.ن4: قسمت اوج آهنگ رو با صدای بلند و ترجیحا" با هدفون گوش کنید!

ارسال در تاريخ یکشنبه 20 بهمن1392 توسط سید مهرداد


هیچ وقت از فاصله ها نمی ترسیدم

فکر می کردم تا دلم برایت تنگ شد

خودم را سرگرم کاری می کنم و حواسم از تو پرت می شود

کتابی بر می دارم و می خوانم

به تماشای تلویزیون می نشینم و یک فنجان چای را تمام می کنم

خیلی که تحمل خانه سخت باشد

می روم پیاده روی..

اما

حالا

به قرآن دلتنگی دارد خفه ام می کند!

"کاظم خوشخو"


پ.ن1: گریه کار کمی ست برای توصیف رفتنت. دارم به رفتار پرشکوهی شبیه مرگ فکر می کنم!

پ.ن2: وقتی که می رفتی نگاهت هی تکانم داد               سنگین ترین لحظه برای مرده تلقین است....

پ.ن3: "او رفت  .. "و این خود شعر بلندی است!

پ.ن4: بعد از رفتن تو ؛ تک تک لحظه های تقویم ، غروب جمعه شد!

پ.ن5: تا جایی که من یادم می‌آید تو ترکم کرده ای..  پس چرا استخوان‌هایِ من از درد تیر می‌کشند!

پ.ن6: نیمکت ما الاکلنگی بود  بر لبه پرتگاه! تو که رفتی ، من افتادم!

پ.ن7: پی نوشت 1 و آهنگ رو خیلی دوست دارم.

ارسال در تاريخ یکشنبه 13 بهمن1392 توسط سید مهرداد


برای فرار از دوست داشتن کسی

به تا دیر وقت

کار و ...

کار و

کار

پناه می برند آدم ها گاهی!


تکلیف من چیست؟

که "فرار" از من فرار می کند

وقتی تو را "دوست داشتن"

شغل من است!

"مهدیه لطیفی"


پ.ن1: و با چه قید بگویم که دوستت دارم؟                  که تا ابد؟ که همیشه؟ که جاودان؟ که هنوز؟

پ.ن2: هزار بهانه، برایِ رفتن دارم. فقط یک بهانه برایِ ماندن: « دوستت دارم»

پ.ن3: دوستَت‌دارم‌! دوستت‌دارم‌! دوستت‌دارم‌… کاش‌هزار مرتبه‌ نوشتن‌ِ دوستت‌دارم ،‌ جریمه‌ء‌ مدرسه‌ام ‌بود!!!

پ.ن4: دوسِت دارم! مثلِ یه دیالوگِ محشر ، وسطِ یه فیلمِ درِ پیت!

پ.ن5: عنوان پست هایی که خودم انتخاب میکنم رو، دوست دارم!!

ارسال در تاريخ دوشنبه 7 بهمن1392 توسط سید مهرداد


چشمانت آسمان ِمن است!

مبادا اشکی شود .

آسمان ِبارانی مرا میمیراند ...


پ.ن1: بعدها تاریخ می‌گوید که چشمانت چه کرد؟                با منِ تنهاتر از ستارخانِ بی سپاه!

پ.ن2: خاور میانه را آفرید ، از روی چشمهای شرقی ات!  پر آشوب.. رنجور.. خسته.. زیبا..

پ.ن3: کشف کردم این اواخر چشم‌هایش مست بود             الکلِ چشمانِ او شاید مرا رازی کند!

ارسال در تاريخ چهارشنبه 2 بهمن1392 توسط سید مهرداد
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلايدر