از خانه بیرون بیا تا زیبا شود این شهر ..

تا درخت‌های دود گرفته‌ء خیابانِ پهلوی

دوباره جوانه بزنند ..

و جوی‌های لب‌ریز بطری‌های خالی آب معدنی

از نو طعمِ شیرین آبِ قنات را تجربه کنند..!

تا آبی شود این آسمانِ خاکستری

و تابلوهای نمایشگرِ آلودگی هوا

از خوشی به رقص در بیایند ..


از خانه بیرون بیا!

بگذار نیمکت‌های آن پارک قدیمی

با یکدیگر به جنگ برخیزند

تا تو قهرمانشان را انتخاب کنی برای نشستن..!

بگذار کودکان پشتِ چراغ قرمز‌ها

تمام اسفندهاشان را در آتش بریزند

از شوقِ آمدنت..!

بگذار فواره‌های تمام میدان‌ها دوباره قد بکشند

و در تک تکِ کوچه‌ها

بوی گل‌سرخ بپیچد...


بی‌تو این شهر متروک است

و تنها کلاغ‌های خاکستری

آسمانش را هاشور می‌زنند...

شهر و دیاری که بر دو پا راه می‌روی

و مرزهای وطنم

از عطرِ نفس‌های تو آغاز می‌شود!

از خانه بیرون بیا تا خلاصم کنی

از تبعید در شهری

که زادگاهِ من است...

"یغما گلرویی"

 

پ.ن1: پیراهنم را در می آورم. بگو با تنم که عطر تو را می دهد چه کنم؟!

پ.ن2: گاه می خواهم فرار کنم. از تو، از خودم. اما به کجا؟ هوا هم بوی تو را می‌دهد!

پ.ن3: خوش بحال بوته یاسی که در ایوان توست           میتواند هر زمان دلتنگ شد بویت کند!

پ.ن4: و با عطر تو در یک اتاق تنها مانده ام. این عذاب را نمی توانی تصور کنی!!

پ.ن5: بوی تو نگاه جاده ها را به سفر عوض کرده است. حالا هر چه دورتر می روی بیشتر به خانه بر می گردی!

پ.ن6: از معدود دفعاتی بود که دوست داشتم پست رو با صدای خودم منتشر کنم، اما دلم نیومد منتظرتون بگذارم!

ارسال در تاريخ چهارشنبه ۱۳ اسفند۱۳۹۳ توسط سید مهرداد

 

به خانه خواهم آمد

اگر جاده‌ های طولانی صد پاره شوند

اگر این تاریکی‌ مرموز امان دهد

اگر سکوت ، از سرِ زبان‌ های بی‌ مهر  ِ ما بیفتد

اگر باران ببارد

و این کدورتِ هزار ساله را از دلهایمان بشوید

آه ... اگر باران ببارد

اگر باز دوستم داشته باشی...

"نیکی فیروزکوهی"

 

پ.ن1: باران در نگاه عشق ، بوی آمدن میدهد!

پ.ن2: چه غوغایی برپا می شود وقتی باران باشد و تو ماه تمامِ من باشی...

پ.ن3: و شاید هم باران پسری ‌ست غیرتی‌ که آرایشِ غلیظ ات را به آرامی از صورت ات پاک می‌‌کند!

پ.ن4: از زلالیت کودکی، تنها سماجتی مانده در چشم هایم تا که یکریز بخوانند ترانهء "باز باران" را ...

پ.ن5: خداییش لذتی که در نوشتن پی نوشت هست در نوشتن سرمقاله روزنامه واشنگتن پست نیست!

پ.ن6: آهنگ وب رو خیلی خیلی دوست دارم. آرامش بخشه.

ارسال در تاريخ دوشنبه ۱۱ اسفند۱۳۹۳ توسط سید مهرداد

 

بوی صبح می‌دهی ،

و گنجشک‌ها

در خنده‌هایت پرواز می‌کنند ..

حسودی‌ام می‌شود

به خیابان‌ها و درخت‌هایی ،

که هر صبح

بدرقه‌ات می‌کنند ...

حسودی‌ام می‌شود

به شعرها و ترانه‌هایی که می‌خوانی

خوشا به حال کلماتی ،

که در ذهن تو زیست می‌کنند !


دلم می‌خواهد

یک‌بار دیگر

شعر را

خیابان را

تمام شهر را ،

با کودک مهربان دست‌هایت

از اول ،

قدم بزنم!

"مریم ملک دار"

 

پ.ن1: بعد ِ دست هایت؛ دست هایَم طاقت ِ جیب هایم را ندارند...، توی ِ سَرما مشت می شوند!!

پ.ن2: دستانت، پادزهر چشمانت است.

پ.ن3: دستانمو میگیری و میگویی گل یا پوچ؟؟ و من در دل آهسته میگویم: فقط دستانت ...!!

پ.ن4: دست های تو ، همان حق اند؛ بر گردن من!

پ.ن5: دست خط تو  راضی ام نمی کند! کاش دست تو ...

پ.ن6: دستِ برگ را در دستِ باد.. دستِ ساحل را در دستِ آب.. می بینم و دست هایم در جیب به تو فکر میکنم!

پ.ن7: زمستان  گرمترین فصل سال است وقتی درخت ها لباس هایشان را در می آورند و تو برای اولین بار دستم را می گیری.

ارسال در تاريخ شنبه ۹ اسفند۱۳۹۳ توسط سید مهرداد

 

شبیه لرزیدن پوست یک مادیان

وقتی گنجشکی بر گرده اش می نشیند

یا لرزیدن دست های مادربزرگ

وقتی چای را

از استکان به نعلبکی می ریخت

برای سرد شدن


مثل لرزیدن آرام یک مزرعه ی چای

در نم نم باران

یا لرزیدن گوشی موبایل

بر میز شیشه ای


می لرزد دل من

وقتی ...

نام تو را می شنوم!!

"یغما گلرویی"

 

پ.ن1: قفس یعنی دهان من؛ وقتی زبانم روی اسم تو قفل می شود ..

پ.ن2: بايد بيايي و مرا صدا بزني. بزرگ مي شوم وقتي مرا به نام كوچكم صدا ميزني!

پ.ن3: هیچ گنجشکی جفتنش را به نام صدا نمی‌کند! نام‌های کوچک دردهای بزرگ به ارمغان می‌آورند..

پ.ن4: نام بهار بر سر زبان ها افتاده؛ ولی هنوز هم ورد زبان من، نام توست! 

پ.ن5: هیچ‌کس به خانه‌اش نرسید امروز. کودکی بازیگوش تمامِ کوچه‌های شهر را دیشب به نامِ تو کرده بود!

پ.ن6: اسم تو در خيابان ها و چهار راهها تمام چراغها را بي حيا مي کند. اول قرمز بعد سبز بعد هي تند تند چشمک مي زنند ..

ارسال در تاريخ چهارشنبه ۶ اسفند۱۳۹۳ توسط سید مهرداد

 

قهوه تلخ بدون فال

نخی سیگار بدون آتش

موسیقی بدون ترانه

شاعری بدون شعر

و من پشت میزی دونفره

                                         بدون تو ...

 

فرقی بینمان نیست ؛

همگی چیزی کم داریم...!!!

 

پ.ن1: نه عطر و طعم دارد .. نه حال و فال! تلخ است و زهر مار.. قهوهء کافه های بی تو!

پ.ن2: دلم به وسعت فنجان قهوه ات تلخ است ...

پ.ن3: قهوه ام را شیرین کن. آنروزها که تلخ میخوردم روزگارم شیرین بود !

پ.ن4: شانه های تو بوی مزرعه قهوه میدهند. تمام بیخوابی های من تقصیر توست. ای لعنتی دوست داشتنی!

پ.ن5: قهوه را من میریزم؛ میز را تو میچینی. بعد می نشینیم پشت پنجره های خودمان و به همدیگر فکر می کنیم!

ارسال در تاريخ دوشنبه ۴ اسفند۱۳۹۳ توسط سید مهرداد
 

 

اگر یک روز آن چنان احساس خفقان کردی که به سرت زد ،

چمدانت رو ببندی و بی خبر ، و بدون خداحافظی راهت را بگیری و بروی ...

پشت سرت را هم نگاه نکنی ...  برو ...

با خیال راحت این کار رو بکن ...

مطمئن باش هیچ اتفاقی برای هیچ کس نخواهد افتاد ...

ما را هم یک روز بی خبر و بدونِ خداحافظی گذاشتند و رفتند ...

چه شد؟؟ مگر مُردیم؟؟

"نیکی فیروز کوهی"

 

پ.ن1: بدم می آید از ناله های شاعرانه! یا زودتر بیا؛ یا برو بمیر!!

پ.ن2: من که نقاشی ام تعریفی ندارد . لااقل خودت راهت را بکش و برو...

پ.ن3: یه کاری کن که نتونم، بیام دنبالت...       خلاص کن من و ... با آخرین قطار برو

پ.ن4: فصل‌ها هم در رفت و آمدند! تنها تویی که آدابِ معاشرت نمی‌دانی؛ فقط می‌روی!

پ.ن5: آهنگ و پست رو خیلی دوست می دارم.

ارسال در تاريخ شنبه ۲ اسفند۱۳۹۳ توسط سید مهرداد
 

 

دلم گرفته است

از تمام روزهای سال

از اندوهی كه روی ميز پهن می شود

عزيزم

خواب های شهر شلوغ است

و شادی چون پر كاهی در شهر ، گم می شود ..

 

چيزی نمانده است

غم ، مچاله ام كند

كافی ست تو برايم بی دليل  بخندی

تا من

تمام گوش ها را

از حرف های عاشقانه

پر كنم.

 

فقط تو برايم

بی دليل بخند

تا لب هايم برايت خيز بردارد ..

"احسان رجبی"

 

پ.ن1: تنها در کشاکش بوسه هاست که لب تر می کنی، بی آنکه چیزی بخواهی! الا بوسه ای دیگر...

پ.ن2: آهسته می بوسمت. طوری که لبهایت، فکر کنند خواب بوسه دیده اند!!

پ.ن3: شیرین ترین سم مهلک است بوسه هایت!  ... و من دلم چقدر خودکشی می خواهد!

پ.ن4: برای مست شدن، دیدن لبت کافی ست                شراب جامد تو استکان نمی خواهد؟!

پ.ن5: بايد لب هايت را به لبانم بدوزم .اين طور، زمزمي كه از دهانت مي جوشد هدر نخواهد رفت ...!

پ.ن6: این هم بنا به فرمایش دوستان که گفتند بوسه یکی از بهترین راههای ابراز عشقه!

پ.ن7: موزیک وبلاگ رو با صدای بلند و ترجیحا" با هدفون گوش کنید!

ارسال در تاريخ چهارشنبه ۲۹ بهمن۱۳۹۳ توسط سید مهرداد

 

چشمهای خیس از اشک های پنهانی شبانه ام ...

یک عروسک بزرگ تنهایی ...

مزه ماسیدهء شکلات ِتلخ  ِنبودنت ، در دهانم!

هدیه های ولنتاین امسال من ...!!!

 

پ.ن1: این روز رو به همه آدمهای عاشقی که تنهایی رو به ارزون فروختن خودشون ترجیح دادن ، تبریک میگم!

پ.ن2: عشق نه پول میخواد، نه خوشگلی، نه ماشیـن، نه هیچی دیگه. فقط دو تا آدم میخواد. تاکید میکنم؛ آدم!

پ.ن3: بین خودمان بماند! من کمی "دوستت دارم" زیر بالشم پنهان کرده ام.

پ.ن4: نمیخواستم پست تلخی بشه ، اما شد!! شاید در پست بعدی جبران کنم!

ارسال در تاريخ شنبه ۲۵ بهمن۱۳۹۳ توسط سید مهرداد

 

تمام این فاصله‌ها

تمام ِ این تنهایی‌ها

تمام ِ نداشتن‌هایت

ای کاش ،‌ خوابی بودند

شبیه ِ خواب ِ دم ِ صبح


می‌آمدی

با دستان ِ شبیه اطلسی‌ات

بیدارم می‌کردی

می‌گفتی: جان ِ دلم‌ ، صبح شده است


و من

به بهانه‌ء رهانیدنم از خوابی سخت

در آغوش می‌کشیدمت ...


اما حیف‌ ،

تو نیستی

و من به واقعی ترین شکل ِ ممکن

اسیر کابوس ِ نداشتن‌ات شده ام.

تنهای ،‌ تنهای ،‌ تنها!

"مهدی صاد قی"

 

پ.ن1: تنهايى صبح ها زودتر از خورشيد طلوع مى کند!

پ.ن2: من تنها میشوم ...  تو تنها ....   نه، این فعل حذف به قرینه معنا نمیشود ! می دانم نمیشوی ...

پ.ن3: تو برو بخواب! بفهم دیگر؛ شبها دراز نیستند . این تویی که تنهایی!...

پ.ن4: دوست ندارم اینقدر تند تند موزیک رو عوض کنم، اما پیش میاد! به هر حال این آهنگ هم فوق العاده ست.

ارسال در تاريخ یکشنبه ۱۹ بهمن۱۳۹۳ توسط سید مهرداد

 

به یک مورد شادی نیازمندیم

ترجیحا" پرنده داشته باشد برای تنهایی  ِسوت و کورمان

خبره باشد در امور مربوط به رفع دلتنگی

آشنا به عصر دلگیر جمعه ها

به غروبهای دونفره

به وقت گریه

به حجم درد


بیاید و در دفتر دلِ ما ، بی بها و اجاره اسباب بچیند

بیاید و کشتیهایمان را از غرق شدن نجات دهد

بیاید و بخندد

عادتمان بدهد به خنده

 
به یک مورد شادی بی منت نیازمندیم

بیاید که بماند

حتی اگر گاهی که با اشتیاق

زانوی غم را بغل کرده باشیم !

"کامران فریدی"

 

پ.ن1: آهای زندگی! افتخار میدی یکی دو قدمم با من راه بیای؟! تو که با بعضیا چهار نعل می تازی!!

پ.ن2: کاش یه دوایی ..  محلول لوله باز کنی ..  چیزی هم بود میریختیم چاه دلمون وا میشد ...

پ.ن3: وقتی تو دل خوشی همه شهر دل خوشند!    خوش باش هم به جایِ خودت، هم به جایِ من

پ.ن4: پیش بیا! این روزها بیشتر از همیشه به این پیشآمد نیاز دارم.

پ.ن5: هر روز صفحه نیازمندی ها را زیر و رو میکنم ! میدانم بالاخره یک روز به من نیاز پیدا میکنی …!

ارسال در تاريخ چهارشنبه ۱۵ بهمن۱۳۹۳ توسط سید مهرداد
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر