حقیقت این است ...

فرودگاهها ، بوسه های بیشتری از سالن های عروسی به خود دیده اند !!

و دیوار بیمارستانها بیشتر از عبادتگاه ها دعا شنیده اند !!

به راستی چرا اینگونه ایم ؟!

همه چیز را موکول میکنیم به زمانی که چیزی در حال از دست رفتن است !!

 

پ.ن1: کار سختی پیش رو دارم.. بعد از رفتنت باید زنده بمانم!

پ.ن2: امشب نبودنت جور دیگری ست، مثل بودن شراب...  نکند مرا گرفته باشی و باشی؟!!

پ.ن3: چمدانت را می بستی، مرگ ایستاده بود و نفسهایم را می شمرد ...

پ.ن4: تو عشق بودی.. این را از رفتنت فهمیدم.

ارسال در تاريخ دوشنبه 30 تیر1393 توسط سید مهرداد

 

 

سفرهای تنهایی همیشه بهترند

کنارِ یک غریبه می‌‌نشینی قهوه ات را می‌‌خوری

سرت را به پشتی‌ صندلی تکیه میدهی‌ تا وقت بگذرد

به مقصد که رسیدی

کیف و بارانی ات را بر میداری

به غریبهء کنارت سری تکان می‌‌دهی‌ و می‌‌روی

همین که زخمِ آخرین آغوش را به تن‌ نمی‌کشی

همین که از دردِ خداحافظی به خود نمی‌‌پیچی‌

همین که تلخی‌ یک بغض را با خودت از شهری به شهری نمیبری

همین یعنی‌ سفرت سلامت ..

"نیکی فیروز کوهی"

 

پ.ن1: سفر هر که را دیده ام، برده است                         سفر هیچ کس را نیاورده است...

پ.ن2: خواب مانده ام، خواب... مگر هراس رفتن تو بیدارم کند!!

پ.ن3: انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت                         اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم

پ.ن4: لابلای ادبیات و حساب و علوم.. لابلای فیزیک و شیمی و هندسه.. به بچه ها عشق یاد بدهیم! تا "رفتن" تنها چاره براشون نباشه!

ارسال در تاريخ شنبه 21 تیر1393 توسط سید مهرداد

 

حالا

خوب ِ خوب ِ خوب مى دانم

دلخوش نبايد بود به آمدن ها

كه مهر  ِ هر سلام ، درد ِ خداحافظى در خود پنهان دارد.

 

حالا ؛

حواسم هست

هيچ "دوستت دارم" ى قول ِ ماندن نيست

بلكه اخطار  ِ تنهايى دو چندان است.

 

حالا ؛

تنهايى ها را از روى ِ طاقچهء دلم بر مى دارم

غبار را از چهره شان برمى گيرم

و نفس تازه مى كنم براى ِ تنها بودن

تا هميشه!

 

خاطرات بايد جاى ِ ديگرى براى ماندن بيابند

اينجا فقط يک خاطره مى ماند

ياد ِ عزيز  ِ تو!

 

حالا ؛

هر سحر به انتظار  ِ رسيدن مى نشينم

به انتظار  ِ باد كه عطرت را بياورد

به انتظار  ِ عطر  ِ ناب ِ بودنت!

تو

جايى ديگر به انتظار نشسته اى

و با هر نسيم به ياد ِ من مى افتى

در را باز مى كنى اما هيچ پشت آن نشسته

و من که نيستم

و تو که دوباره منتظر مى شوى.

 

بيا جيرهء انتظارمان را برداريم

و هر روز فکر کنيم

کجاى ِ داستان دوباره دستهايمان به هم مى رسند؟

 

يادت باشد ؛

قلب ِ خسته روزى

بى آنكه دست از انتظار بكشد

از تپيدن دست مى كشد!

 

پ.ن1: لانه ات را بر حباب حوصله مردمان نساز ؛ تا آوارهء بی حوصلگیشان نشوی!!

پ.ن2: آدم از اول نارفیق باشه خیلی بهتره ، تا اینکه رفیق نیمه راه باشه ...

پ.ن3: نمیدانم کجا خوانده بودم ولی دیگر به این باور رسیده ام آدم هایی که خیلی همدیگر را دوست دارند، استعداد ِعجیبی در بدبخت کردن هم دارند! ولی باز همین بدبختی می ارزد به هزار شادکامی بی عشق!

پ.ن4: خواستم این پست رو هم با صدای خودم براتون بگذارم، اما سرماخوردگی اجازه نداد!

ارسال در تاريخ یکشنبه 15 تیر1393 توسط سید مهرداد
 

 

این شب ها

وقت کم میاورم!


وقتی که افطار تا سحر

فقط بوسیدنَت

طول می کشد!

"ناصر رعیت نواز"

 

پ.ن1: بس که خوردم غمِ تو روزه‌ء من باطل شد          نرخ ِ کفاره‌ء این خوردنِ عمدی چند است؟

پ.ن2: نمازهایم را تا ابد شکسته می خوانم! در جستجوی تو ، من همیشه مسافرم ...

پ.ن3: روزه ماه صیام ، معنی ِ نداشتن ِ غذا را به آدم می فهماند.. روزه کلام ، معنی نداشتن صدا را.. عمریست که روزه تو را گرفته ام..!

پ.ن4: انگار که روزه گرفته باشد روزگارم. لحظه ای هم که شده لب به آرامش نمیزند.  پس کی دوباره نگاهت بر بام زندگیم اذان خواهد گفت؟

ارسال در تاريخ شنبه 7 تیر1393 توسط سید مهرداد
 

 

به من نگو وقتی که رفتم صبور باش ؛

به کسی که شنا نمی داند

نمی گویند در غرق شدن عجله نکن!


بی صدا برو و در را پشت سرت ببند

تا من صدای آن پرنده را نشنوم

که نمی‌داند یک نفر با رفتنش

می‌تواند یک شهر را از سکنه خالی کند.

 

تا تو به ایستگاه برسی

این خانه در سکوت غرق شده است.

 "مژگان عباسلو"

 

 پ.ن1: ما به ایستگاه رفتیم تا دور شدن را از قطارها یاد بگیریم...

پ.ن2: دریا و کوه و آسمان را نه ، جایِ خالیِ تو را تماشا می کنم!!

پ.ن3: عشق ، چای کیسه ای نیست که بعد هر بار مصرف دور انداخته شود!

پ.ن4: یاران همه رفتند ولی باکی نیست             از دست نداده ایم تنهایی را...

پ.ن5: دیگر حوصله ای نمانده است . راستی!! مگر حوصله هم جزء آن چیزهایی بود که تو آورده بودی که موقع رفتنت همه اش را بردی ؟!

پ.ن6: تناقض عجیبی‌ست دوست داشتن و رفتن. رفتن یعنی چیزی بر دوست داشتن اولویت دارد. یعنی دوست داشتن ناقص است...

ارسال در تاريخ دوشنبه 26 خرداد1393 توسط سید مهرداد

 

دنیای تو همین جاست ؛

کنار کسی که قسم می خورد به حرمت دستهای تو ،

کنار کسی که با خدای خود قهر می کند ،

                     با موهای تو آشتی ،

کنار کسی که حرام می کند خواب خودش را بی رویای تو ،

کنار کسی که با غم چشمهای تو غروب می کند.

غروب محبوب من!

غروب ؛ همان جایی که اگر تو را از من بگیرند ،

سرم را می گذارم تا بمیرم!

"نیکی فیروزکوهی"


پ.ن1: تنها به یک دلیل خودم را نمی کشم            اما همان دلیل خودش می کشد مرا...

پ.ن2: ماهی قرمزی که قلبم بود                          مرد و آرام روی آب آمد!!

پ.ن3: پنجره های عالم را خواهم شکست اگر بدانم غروب را با دلگیری به تماشا نشسته ای!!

پ.ن4: شاید که اندکی بنشیند کنار تو                  اما کسی که بار سفر بست می رود .

پ.ن5: آهنگ و پی نوشت 1 فوق العاده ست.

ارسال در تاريخ سه شنبه 20 خرداد1393 توسط سید مهرداد


خداحافظی بوق و کرنا نمی خواهد

خداحافظی دلیل..  بحث..  یادگاری..  بوسه..  نفرین..  گریه...

...

خداحافظی واژه نمی خواهد !

خداحافظی یعنی

در را باز کنی

و چنان گم شوی از این هیاهو

که شک کنند به چشم هایشان

به خاطره هایشان

به عقلشان

و سوال برشان دارد

که به خوابی دیده اند تو را تنها !؟

یا توی سکانسی از فیلمی فراموش شده !؟

خداحافظی یعنی

زمان را به دقیقه ای پیش از ابتدای آشنایی ببری

و دستِ آشنایی ات را پیش از دراز کردن

در جیب هایت فرو کنی

و رد شوی از کنار این سلام خانمان سوز

خداحافظی

خداحافظ نمی خواهد!

"مهدیه لطیفی"


پ.ن1: پیش از آن که بگویی خداحافظ، رفته ام..

پ.ن2: شاید سلام سلامتی بیاره ، ولی بی تردید بعضی از خداحافظی ها بدجور مریضت میکنه ...

پ.ن3: خداحافظ...  و این غمگین ترین شعر جهان است!!

پ.ن4: پست ، آهنگ و نوشته زیر عکسم رو دوست دارم.

ارسال در تاريخ دوشنبه 8 اردیبهشت1393 توسط سید مهرداد


مادر!!

روسری ات را بردار تا ببینم ،

بر شبِ موهایت

چند زمستان برف نشسته است ؛

تا من به بهار رسیده ام!


پ.ن1: مادر! چراغ ها، همگی رنگ شب شدند                 روشن بمان برای من ای آخرین چراغ!

پ.ن2: از مرگ نمیترسم من فقط نگرانم که درشلوغی آن دنیا مادرم را پیدا نکنم .... !

پ.ن3: مادر تنها کسي ست که ميتوان "دوستت دارم"‌هايش را باور کرد حتي اگر نگويد...!!

پ.ن4: همهء کودکی بر دامنهء این کوه سر نهاده ام .. مادرم .. مادرم

پ.ن5: روز همهء مادران خوب سرزمینم.. شاد ..

پ.ن6: آهنگ رو خیلی خیلی دوست دارم، همینطور پی نوشت 1 و صد البته مادرم رو!!

ارسال در تاريخ یکشنبه 31 فروردین1393 توسط سید مهرداد


برگشت گفت: "پیر شوی مادر!"

با خودم گفتم: بد هم نمی گوید ؛

پیر شوم ،

آلزایمر بگیرم ،

از کنار کوچه تان که رد می شوم ، چشمم به پنجرهء اتاقت نیفتد... دلم هزار راه نرود.

 

پیر شوم ،

آلزایمر بگیرم

و هیچ وقت یادم نیفتد که طعم آخرین بوسه ات چقدر روی دلم سنگینی می کند!

"حسن بایرام نژاد"

 

پ.ن1: کاش... تا فراموشم نکرده ای؛ آلزایمر بگیرم!!

پ.ن2: هنوز دنبال خنده‌های تو می‌گردم. شبیه پیرزنی که در خانه‌ء سالمندان دنبال دسته کلید خانه‌اش...

پ.ن3: باید یاد بگیری فراموش كـُنی. مثـل زنی كه دَر عروسی معشوقش، كِـل میكشـَد ...!.

پ.ن4: پیرزنی شوم.. آلزایمر بگیرم.. زنگ بزنم.. انگار، پسرم هستی. بگویم چقدر دلم برایت تنگ است!!

پ.ن5: آهنگ، قشنگه. دوستش دارم.

ارسال در تاريخ دوشنبه 25 فروردین1393 توسط سید مهرداد


وقتی به تو فكر می كنم

سال من نو میشود ..

توی قلبم توپ در میكنند ..

و ماهی قرمز تُنگ بلور ؛

پشتك می زند

برای خنده هایت.


پ.ن1: دلم بهار میخواهد، عاشقم شو! ...!

پ.ن2: تو بخند تا سراسيمه شود بویِ بهار!

پ.ن3: امسال تو را داشتم. می شود امسال را تحويل ندهم؟

پ.ن4: اسم تو برای من  ِ دیوانه "بهار" است ...

پ.ن5: همه امسال و سال بعد و سالهای دیگر را یکجا می دهم، به آن لحظه ای که تو تحویلم بگیری ...

پ.ن6: اميدوارم خرمن خرمن سعادت از مزرعهء زندگيتون درو كنيد و لبخند رو لباتون تحصن كنه.
ارسال در تاريخ یکشنبه 17 فروردین1393 توسط سید مهرداد
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلايدر